
این مجموعه حاصل بازخوانی معاصر داستانهای کلیله و دمنه است؛ متنی که با وجود قدمت تاریخیاش، همچنان مفاهیمی چون سیاست، قدرت، فریب، همبستگی، بقا و انتخاب را در خود حفظ کرده است.
در این آثار، روایتها به تصویر مستقیم تبدیل نشدهاند، بلکه بهانهای برای خلق فضاهایی میان واقعیت و خیال بودهاند. عناصر طبیعت مانند پرندگان، درختان و آب در کنار فرمهای هندسی و ساختارهای انتزاعی قرار گرفتهاند تا زبان بصری تازهای برای بازاندیشی این حکایتها شکل بگیرد.
برای من، کلیله و دمنه تنها مجموعهای از داستانهای اخلاقی نیست؛ بلکه آیینهای از رفتارهای انسانی است که در هر زمان و هر جامعهای تکرار میشوند. این نقاشیها تلاشی هستند برای پیوند دادن ادبیات کهن با بیانی معاصر؛ جایی که روایت، از بازگویی داستان فراتر میرود و به تجربهای بصری و تأملبرانگیز تبدیل میشود.



چرخ روزگار همواره در گردش است؛ خوبی و بدی را در کنار یکدیگر مینشاند و مرز میان آنها را پیوسته جابهجا میکند. چه کسی میتواند بگوید آن روز که کلاغها غار جغدها را به آتش کشیدند، بدی و نفرت به پایان رسید؟ که شمشیر دو روی دارد و این سپهرگوژ پشت شوخ چشم، روز کور است، مردان نیکو را نشناسد و به گردش او اعتماد نشاید کرد.

این اثر با الهام از روایتی در کلیله و دمنه شکل گرفته است؛ جایی که کبوتران، در حرکتی جمعی، با هم از دام صیاد رهایی مییابند. آن کنش مشترک، اینجا دیگر بهصورت مستقیم دیده نمیشود، بلکه به ردّی از حضور تبدیل شده است—حضورِ تکافتادهای در مرکز تصویر.
کبوتری که زمانی در دل یک پرواز جمعی معنا داشت، اکنون تنها ایستاده است؛ معلق میان آنچه بوده و آنچه باقی مانده. در پسزمینه، تکرار اثر انگشتهای انسانی دیده میشود؛ ردهایی که همزمان یادآور تماس، مداخله و نوعی اعمال نیرو هستند. این نشانهها به لایههایی پنهان از ارتباط، کنترل و تأثیر اشاره دارند.
تقابل میان این حضور تنها و میدانِ انباشته از ردهای انسانی، فضایی برای تأمل ایجاد میکند؛ درباره نسبت میان باهمبودن و جداافتادگی، و مرزی ناپیدا میان رهایی و دربند بودن. آنچه باقی مانده، نه خودِ لحظهی گریز، بلکه پژواک آن است—که بر سطح اثر و در درون ما امتداد پیدا میکند.

مجموعه آثار پیشرو با الهام از روایتهای تمثیلی کلیله و دمنه شکل گرفته است؛ داستانهایی که حیوانات را به عنوان بازنمایی از رفتار و اخلاق انسانی بازگو میکند. در این آثار طراحیها و نقاشیها در کنار یکدیگر و با تلفیق کادربندیهای نقاشی ایرانی، فضایی میان سنت و بیان معاصر میسازند. خطوط روان و اکسپرسیو، در کنار حضور گاهبهگاه جمجمه و دیگر نشانهها، مرز میان حیات و مرگ، واقعیت و تمثیل را به چالش میکشند. برای من، این مجموعه تلاشی است برای بازخوانی روایتهای کهن با زبانی شخصی و امروزین.




این اثر، خوانشی دوباره از حکایت «زاغ و روباه» است؛ روایتی که در آن، فریب نه از زبان روباه، ، بلکه از میل انسان به شنیدنِ ستایش آغاز میشود. زاغ و روباه در این تصویر، دو چهره از یک حقیقتاند؛ جایی که غرور، سکوتِ خرد را میشکند و آنچه از دست میرود، تنها پنیر نیست، بلکه حقیقتاند؛ جایی که غرور، سکوتِ خرد را میشکند و آنچه از دست میرود، تنها پنیر نیست، بلکه لحظهای از آگاهی است.


روایتهای کلیله و دمنه با گذشت قرنها، همچنان تازگی خود را حفظ کردهاند. شخصیتهای حیوانی این حکایتها، در هر دوره، بازتابی از جهان و رفتار انسان بودهاند. این مجموعه، خوانشی تصویری از چند حکایت این کتاب است؛ روایتی که میکوشد به متن وفادار بماند و در عین حال زبان مستقل خود را پیدا کند.


این مجموعه با الهام از حکایتهای “کلیله و دمنه” شکل گرفته است؛ جایی که حیوانات نه صرفا به عنوان موجوداتی طبیعی، بلکه به عنوان بازتابی از ویژگیها، ضعفها و تناقضهای انسانی، ظاهر میشوند.
در این آثار، سعی و تلاش من بر آن بوده تا روایتهای کهن را با تصاویری از موجودات دگرگون شده تلفیق کرده و حاصل آن را در پیش چشم مخاطب قرار دهند.
این مجموعه ادامه ای بر جستجوی پیشین من درباره جنینهای جهش یافته و دیوگونه است؛ موجوداتی که در فضایی میان تولد و دگرگونی، معصومیت و تهدید قرار دارند. از طریق این پیوند، به بررسی مفاهیمی چون تغییر، ترس، غریزه و بخشهای پنهان وجود انسان میپردازم؛ جایی که هیولاها شاید بیش از آنکه موجوداتی بیرونی باشند، بازتابی از درون ما هستند.


شخصیت شنزبه گاوی ست ، در باب ” شیر و گاو ” نخستین بخش کتاب کلیله و دمنه .
شرح مختصر باب شیر و گاو :
دمنه موجب آشنایی شنزبه با شیر سلطان می شود ، اما خرد و وفاداری شنزبه او را از یک آشنا به دوست صمیمی و مشاور شیر تبدیل می کند. دمنه که از نفوذ شنزبه در شیر احساس خطر می کند ، با دسیسه و فریب شیر، شنزبه را به کام مرگ می کشاند. شنزبه نماد شخصیتی خردمند و پاک است که قربانی فریب و قدرت طلبی دیگران می شود.
در دو اثر پیش رو تلاش کردم با به تصویر کشیدن نگاه آرام و بدن تنومند ، شنزبه را نه صرفا یک گاو بلکه شخصیتی تراژیک و انسانی نشان دهم ، موجودی که با وجود قدرت آگاهی و خرد ، نجابتش او را در برابر نیرنگ آسیب پذیر کرده است.


این مجموعه با الهام از حکایتهای کلیله و دمنه، روایتهای کهن را با بیانی معاصر بازآفرینی میکند. نقاشیها با لایههای رنگ، بافت و قلمگذاریهای اکسپرسیو، مفاهیم جاودانِ خرد، قدرت و سرشت انسان را در قالبی تازه به تصویر میکشند.


در این داستان، خرگوش با ادعای اینکه «ماه» نگهبان چشمه است، فیلها را فراری میدهد؛ چراکه شاه فیلها با فرو بردن خرطومش در آب، موج ایجاد میکند و با دیدن تصویرِ لرزانِ ماه، به خیال اینکه ماه خشمگین شده عقبنشینی میکند. اثر با قرار دادن خرگوش بر فراز کادر و در دل هاله روشن ماه، او را از یک طعمه ضعیف به مرجعی فرادست بر بالای سر فیلها تبدیل کرده است؛ تصویری روشن از اینکه چگونه خرد و توهمآفرینی میتواند عظیمترین نیروها را مقهورِ خود سازد.





هر تصویر برای من از یک حضور انسانی آغاز میشود؛ حضوری که فراتر از روایت یک فرد، به سکوت، حافظه و وضعیتی درونی اشاره دارد. حذف روایت مستقیم، تلاشی است برای گشودن فضایی که مخاطب بتواند تجربهی شخصی خود را در آن بازیابد. در این مجموعه اما، در پاسخ به موضوع نمایشگاه، به جهان تصویری کلیله و دمنه نزدیک شدهام. نگارهها، حیوانات و اسناد تاریخی را در کنار پرترهها نشاندهام؛ نه برای بازگویی روایتهای کتاب، بلکه برای احضار لایههایی از حافظهی جمعی که همچنان در ذهن انسان امروز امتداد دارند.


آنسوی پوست
تمثیل، حافظهی حقیقت است؛ آنگاه که حقیقت دیگر نمیتواند بیواسطه سخن بگوید.
کلیله و دمنه برای من صرفاً مجموعهای از حکایتهای حیوانات نیست؛
شیوهای از اندیشیدن است.
در این سنت، جانوران به جای انسان سخن میگویند، زیرا گاهی حقیقت تنها در پوشش استعاره امکانِ بقا پیدا میکند.
در این اثر، شخصیتهای حکایت از نقشهای آشنای خود فاصله میگیرند و در روایتی تازه وارد گفتوگو میشوند. خرد، طمع، بقا، فریب و همدلی نه در کالبد انسان، بلکه در هیئت موجوداتی ظاهر میشوند که هر یک بخشی از آگاهی جمعی را نمایندگی میکنند.
هیچ نیرویی بهتنهایی سرنوشت را تغییر نمیدهد؛ معنا در نسبت میان آنها شکل میگیرد.
برای من، دوخت نوعی نوشتن است؛ نوشتنی که با شتاب زبان همراه نیست.
هر بخیه، زمان را در خود رسوب میدهد و روایت را لایهلایه میسازد. حجمهای پاپیهماشه نیز مرز میان تصویر و واقعیت را برهم میزنند تا شخصیتها از قاب بیرون بیایند و مخاطب را به درون حکایت فرا بخوانند.
«آنسوی پوست» بازخوانیِ یکی از حکایتهای کلیله و دمنه است؛ روایتی که در آن، رهایی نه از دلِ قدرت، بلکه از همنشینیِ خردها و همدلی زاده میشود.

هیچ حقیقتی بیواسطه دیده نمیشود؛ هر چیز پیش از آنکه دیده شود، روایت میشود. برای من، ترس نه از آنچه حضور دارد، بلکه از آنچه دربارهٔ آن روایت میشود آغاز میشود؛ از فاصلهای میان واقعیت و تصور، جایی که اضطراب در آن رشد میکند. این اثر به لحظه ای میپردازد که در ان سایه ها از صاحبانشان بزرگ تر میشوند.
این نقاشی از داستان شیر و گاو(شنزبه)الهام گرفته شده.
